رشيد الدين فضل الله همدانى
93
جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى )
اشتغال مىنمود . بعد از يك سال امرا جمع آمدند و سرنك « 1 » را گفتند مدّت يك سال باشد تا تو حكم مىكنى ، و برادر اگر زنده است او را به ما نماى ، و اگر وفات يافته است تا چند پنهان داشتن ، تو خود بر تخت نشين . سرنك چون بدانست كه ايشان به پادشاهى او راضىاند بگريست و گفت : برادرم يك سال باشد كه نمانده است ؛ و چون ما را خصمان ملك بسيارند ، نخواستم كه واقعهء او آشكارا بود . بعد از آن برادر را بيرون آورد و به خاك بسپرد و خود به پادشاهى بنشست و مدّت ده سال پادشاهى كرد ، آنگاه وفات يافت ، و بعد از او پسرش . . . پادشاه شد ؛ و بعد از او پسرش [ محمود سبكتكين ] « 2 » كه از استخوان قايى « 3 » بود و از نسل . . . نواده . . . بود [ سى ] سال پادشاهى كرد ، و بعضى از بلاد هندوستان « 4 » بگرفت ، و حكايات تاريخ او پيش از اين به شرط و بسط رفت . بعد از او پسرش [ مسعود ] « 5 » ، و او زمستانى به اسم قيشلاميشى به جرجان « 6 » و مازندران « 7 » آمد . خويشان و اقرباى طغرل سلطان ، و اولاد و اورققينيق سلجوق « 8 » : چغرى بك و داود بر ولايات مرو « 9 » و بلخ « 10 » و هرات « 11 » مستولى بودند . چون سلطان مسعود مال خواست ، ندادند و به پاسخ گفتند ما به كسان خود مىدهيم چه ما نيز از پادشاهانيم . و در آن سال چون مسعود شاه به قيشلاميشى جرجان و مازندران رفته بود چغرىبك « 12 » و داود « 13 » كنكاج كردند كه بروند و تختگاه محمود غزنين را بگيرند . مسعود چون از اين حال خبر يافت ، با سى هزار سوار بيامد و شهر مرو را حصار داد . فرزندان قينيق سلجوق رسولان بيرون مىفرستادند كه
--> ( 1 ) . Serenk ( 2 ) . Mahmuad Sebuk - Tekin ( 3 ) . Q ji ( 4 ) . Hindust n ( 5 ) . Masud ( 6 ) . Gurgan ( 7 ) . Mazandar n ( 8 ) . Qiniq Selguq ( 9 ) . Marw ( 10 ) . Balh ( 11 ) . Har t ( 12 ) . Cagri - Bek ( 13 ) . D wud